|
پیامبر تاریکی |


اخلاق منهای خدا
مارسهاوزر و پتر سینگر / برگردان: علیمحمد طباطبایی
آیا دین برای اصول اخلاقی امری اجتناب ناپذیر است؟ بسیاری از انسانها انكار منشا الهی اخلاقیات را نه تنها اهانت بار كه كفر آمیز تلقی میكنند. مطابق با نظر آنها یك وجود الوهی احساس اخلاقی ما را به وجود آورده است و یا این كه ما اخلاق را از تعالیم ادیان تشكل یافته آموخته ایم. اما به باور آنها هر كدام از این دو نظر هم كه درست باشد، در هر حال ما نیازمند دین هستیم تا بتوانیم رذیلتهای كه در طبیعت ما نهفته است را فرونشانیم. به تعبیر كاترین هپورن در فیلم « ملكهی آفریقا » دین برایمان امكان پذیر میسازد كه خود را در جایگاهی بسیار بالاتر از « مادر پیر زشت طبیعت » قرار دهیم زیرا (دین به ما) نوعی قطب نمای اخلاقی ارزانی میدارد.
با این حال این دیدگاه كه معتقد است اصول اخلاقی دارای منشا الهی است با معضلات بسیاری روبرو است. یكی از این معضلات این است كه ما نمیتوانیم بدون غلتیدن به میان همانگویی به طور هم زمان هم بگوئیم كه خدا خوب است و هم این كه او احساس ما از خوبی و بدی را به ما بخشیده است. زیرا در چنین حالتی ما فقط میگوئیم كه خداوند استانداردهای خودش را برآورده میسازد.
معضل دیگر این است كه یك اصول اخلاقی كه در تمامی انسانهای اهل ایمان بدون توجه به عقاید بخصوص آنها مشترك باشد وجود ندارد. در واقع كافرین و لاادریها دارای رفتاری كه در مقایسه با اهل ایمان كمتر اخلاقی باشد نیستند، حتی چنانچه فضایل و خصلتهای نیكویی كه آنها دارند بر اصولی غیر از دین مبتنی باشد. افراد بی ایمان غالباً مانند دیگران دركی قوی و سالم از درست و غلط دارند. آنها در لغو بردگی شركت داشتند و در تلاشهای دیگر برای كاستن از رنجهای انسانی سهیم بودهاند.
عكس آن نیز كاملاً درست است. دین انسانها را در انجام رشتهی طولانی از جنایتهای فجیع هدایت كرده است. از فرمان خداوند به موسی برای قربانی كردن مدیانیها ـ مردان، زنان، پسرها و دخترهای غیر باكره ـ گرفته تا جنگهای صلیبی، تفتیس عقاید، نزاعهای بیشمار میان سنیها وشیعیان و بمب گذاران انتهاری كه متقاعد شدهاند شهادت آنها را مستقیم به بهشت میبرد.
معضل سوم برای دیدگاهی كه معتقد است اخلاق ریشه در دین دارد این است كه بعضی از عناصر اصول اخلاقی به نظر میرسد كه جهانشمول هستند، آنهم علی رغم تفاوتهای تند عقیدتی میان ادیان اصلی جهان. در واقع این عناصر به فرهنگهایی مانند چین نیز منتقل شده است، جایی كه دین از نگرشهای فلسفی مانند تعالیم كنفسیوس اهمیت كمتری دارد.
شاید یك خالق آسمانی است كه این عناصر جهانشمول را در لحظهی خلقت به انسانها منتقل میكند، اما یك تبیین جایگزین كه با حقایق زیست شناسی و زمین شناسی نیز مطابقت داشته باشد این است كه طی میلیونها سال در ما انسانها توانایی اخلاقی تكامل یافته و همین است كه شم و احساسی برای درست و نادرست را در ما ایجاد میكند.
تحقیقات روان شناسی در حوزهی علوم شناختاری كه بر استدلالهای فلسفهی اخلاق مبتنی هستند برای اولین بار موفق شدهاند كه مناقشهی بسیار كهن در بارهی منشا و سرشت اخلاق را فیصله دهند. سه وضعیتی را كه به دنبال میآید به تصور درآورید. برای هر كدام از آنها جالی خالی را با یكی از این سه جواب یعنی: « اجباری »، « مجاز » و « ممنوع » پر كنید
اگر ریگی به کفش خود نداری - چرا بایست شیطان آفریدن؟
ایا این شعر كفر آمیزه یا حقیقت؟فرض كنین اجازه دارین از طرف خدا جواب ناصر خسرو را بدین.خوب شروع كن...
به آهو می کنی غغا که بگریز - به تازی هی زنی اندر دویدن
به ما فرمان دهی اندر عبادت - به شیطان در رگ و جانها دویدن
به ما اصرار داری در ره راست - به او در پیچ و تاب ره بریدن...
اگر می خواستی کین ها نپرسم - مرا بایست حیوان آفریدن...
خدایا! راست گویم فتنه از توست - ولی از ترس نتوانم جغیدن (یا چخیدن=حرف زدن، گفتن)
آخرين مطالب ارسالي